ای کاش
ای کاش
كاش اي كاش مي شد با حرارت خورشيد ريشه هاي بيگانگي و ترديد را سوزاند...
اي كاش مي شد از قفس تنگ حسرت و اندوه به آسمان آبي آرزوها پركشيد
و بربالاترين قله ايثار و مهرباني آشيانه ساخت و
اي كاش مي شد
با ريشه هايي از ايمان با شاخه هايي از اعتماد و يكدلي با برگ هايي از تقوا
و گلبرگهايي از صفا و صميميت با هر چشمه اي از عاطفه و مهر و محبت
در ميان بوستاني از گذشت
و مهرباني و دور از نا مهرباني ها زندگي كرد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۸۷ ساعت 11:53 توسط ساسان
|
هر وقت دلتنگ شدي به ياد بيار كسي رو كه خيلي دوستت داره