پس کو عشق من
پس کو عشق من
از که شکایت کنم به چه کسی پناه برم؟از چه سخن برانم؟مگر اجازه
سخنوری دارم؟و یا با سرنوشت خود مخالفت توانم کرد؟
به آنجائی که من پناه برده ام مسکن تبعید شدگان راه سعادت است.
آنجا پناهگاه رانده شدگان زندگی پر اصرار عالم است.
آنجا آموزشگاه نیست و سکوت است.آنجا جایگاه مطهر و دین عشق
و مقبره عاشقان گیتی پر گناه است.آنجا زندان تاریک و بی صدای
شوریدگان رنج کشیده دنیای درون است.آنجا سرزمین گناه دزدی
جنایت و دروغ گویی و محل ریزش اشک های نا امید شدگان جهان
فانی است.آنجا خانه مرگ جوانان نا کا م است.آنجاست که روح از
آن بیزار و جسم از آن گریزان است.ولی باز هم مرتبا میشنوم که این
قلب کوچک این لحظه گوشت خونین با هر تپش خود همراه فریاد میزند
پس کو عشق من؟ . . . . . . . .
نمیدانم از که شکایت کنم و نزد چه کسی پناه برم و از چه سخن
برانم . مگر اجازه سخن وری دارم؟ و یا با سرنوشت خود مخالفت توانم
کرد!کاری از پیش نمی برم من نیز چون قلب رنج دیده و جریحه دارم
پیوسته فریاد می زنم :
پس کو عشق من؟ . . . . . . . . کجا است صیاد دلم؟
هر وقت دلتنگ شدي به ياد بيار كسي رو كه خيلي دوستت داره