باور ندارم که رفتی
باور ندارم که رفتی
تو نمیدونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو رو نمیخوام
باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام
یه شوخی بودو یه قصهء ترس وقتی که گفتی تو رو نمیخوام
خیال میکردم میخوای بترسم شاید هنوز هم باور نکردم
چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته
رنگ اون چشمات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته
شاید یه حسود چشممون زده بگو کی ما رو تنهایی دیده
ولی میدونم تو آسمونم قصهء ما رو یکی شنیده
تو باور نکن هر کی بهت گفت پیشت میمونم پیشت میمونم
باور ندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو میخونم
ابراهیم جانم دوست دارم. . .بی تو تنهای تنهام
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر ۱۳۸۷ ساعت 0:7 توسط ساسان
|
هر وقت دلتنگ شدي به ياد بيار كسي رو كه خيلي دوستت داره