جدایی
جدایی
تو یکی از بارونای شبونه
دلم نبودنت رو کرد بهونه
ابرای نالون با چشای گریون
من موندم و نم نم خیس بارون
نیومدی و لحظه ها گذشتن
بغض شبونه منو شکستن
یادش بخیر اول آشنایی
چه روزهای قشنگی بود خدایی
شاد بودم خوشحال و خندون بودم
از فرط خوشحالی غزل خون بودم
روزای شادی سپری شد چه زود
گذشت و رفت تموم شدن هر چی بود
عوض شدی با عشوه های رنگین
من موندم و شب های شوم و ننگین
رسید به جایی که دیگه سیر شدم
رفت جوونی و دیگه پیر شدم
تیر غمت به کنج قلبم نشست
نیومدی زد اونو آخر شکست
اگه دلم میدید غم جدایی
راضی نمیشدم به آشنایی
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۸۷ ساعت 17:38 توسط ساسان
|
هر وقت دلتنگ شدي به ياد بيار كسي رو كه خيلي دوستت داره