برای تو می نویسم

 

برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ

کاغذم را نقش سرخ عشق می زنددر کویر قلبم از تو برای تو می نویسم ای کاش در طلوع

 چشمان تو زندگی می کرد


م تا مثل باران هر صبح برایت شعری می سرودم
آن گاه زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم و به

شوق تو اشک می شدم


و بر صورت مه آلودت می لغزیدم
ای کاش باد بودم و همه عصر را در عبور می گذراندم تا شاید

 جاده ای دور هنوز بوی خوب پیراهنت را وقتی از آن می گذشتی در خود داشته باشکه

 مرهمی شود برای دلتنگی هایم .

sasan_ra2020@yahoo.com

www.sasansms.blogfa.com